خیلی چیزها در دلم هست که جز به آب دیده و حتی به آب دیده آرام نمی شود

جوش و خروشی عظیم که هر دم می رود تا واژگون شود

شوخی ست عظیم که آرام نمیگیرد مگر به ...

تو میگویی: مادرش خدمتکار است ، بچه بوده پدرش فوت شده، لیسانسش رو بزور گرفته

3 ترم مشروط شده ،کارش قراردادی ست،پولی ندارد، عمویش معتاد است ،

خانواده اش به ما نمی خورد...


من دارم به چشمهای تو نگاه می کنم و همان زمان در چشمهای تو او را می بینم و در دلم

حسرت تکرار آن روز که دستش ، دستم را بخطا لحظه ای لمس کرد و جریانی از

الکترون ها ، طومار بدنم را در هم پیچید غوغا می کند.

برو بابا.... کاش زمان در آن لحظه متوقف میشد...

.........................

مدیران یا درجلسه اند و یا کاغذهای بی ارزش را امضاء می کنند

پس کی فکر می کنند؟؟

کسی باید این وضع را عوض کند..

پایه ای؟