خاک بر سران ابدی

چند سال پیش از یکی از استادان کلاس های NLP

شنیدم که می گفت : وقتی به کسی اشاره می کنید و می گویید

تو مقصری در همان حال با 3 انگشت تان دارید به خودتان اشاره می کنید

عادتمان شده است انگار که برای هر مشکلی ، از دیگران مقصر بتراشیم

و از خودمان نگاه عاقل اندر سفیه ساطع کنیم.یاد نگرفته ایم که اول کوتاهی

خودمان را ببینیم و نقص کار خودمان را برطرف کنیم .

دیشب سوار تاکسی که شدم،راننده سالخورده ماشین با یکی از مسافران هم

نسلش از تفاوتهای "نسل امروز" و " دیروز" می گفت، از حجب و حیای جوانان

دیروزی و بی شرمی و پررویی جوانان امروزی ، از ادب نسل دیروز و بی ادبی

نسل امروز و خلاصه از کمالات و خوبی های دیروزی ها و بی فرهنگی

و خاک بر سر امروزی ها.

" بله اقا! قدیما یه پسر توی خیابون می خواست به یه دختر شماره تلفن بده

از دیوار خجالت می کشید!

یه شماره می خواست بده،می ذاشتش توی قوطی کبریت که کسی نفهمه!

تازه باز هم از خجالت سرخ می شد اما حالا چی ؟پسره توی روز روشن از این ور

خیابون به دختره توی اون ور خیابون چراغ میده.از خدا هم خجالت نمیکشه"

و مرد مسافر آه عمیق کشید و گفت :"بله ،اصلا نسل سوم ادب حالیش نیست"

و البته همه این حرفها در حالی بیان می شد که بنده نسل سومی کمترین

روی صندلی جلو نشسته بودم.

این نه همه ماجرا که فقط سکانسی کوتاه از یک فیلم طولانی ست.

هم نسلان ما از این قبیل حرفها زیاد شنیده اند:

- نسل امروز یک ذره ...... ندارند.

- مشکل جوون های امروز اینه که ...

- جوون های قدیم.... بودن اما جوون های امروزی....

مطمئنا آن قدر از این حرف ها شنیده اید که خودتان می توانید

جمله ها را کامل کنید.اصلا شاید به عدد آدمها،برای کامل کردن

این جمله ها راه وجود داشته باشد.

طبیعتا بعضی از برتری های نسل گذشته نسبت به نسل امروز قابل انکار

نیست اما این وسط کسی پیدا نمی شود از این عزیزان بپرسد که پس

نقش تربیت این وسط چه می شود؟

اگر جوانان دیروز آن طور که می شنویم بودند ،حاصل تربیت کم نقص

پدران و مادران شان نبوده؟یعنی همه خوب و بد زندگی همین طوری یکهویی

به قلبشان جاری شده؟

............................................................................

سلام دوستان مهربانم

متاسفانه قالب قبلی وبلاگ پاک شده اونم ناخواسته.

هر چه سعی کردم نتونستم پیداش کنم.

ممکنه بهم کمک کنید و اگر پیداش کردید بهم اطلاع بدین.

پرواز بی فرجام

  می دوم


        خسته در کوچه های نامحسوس نگرانی


 به دنبال سکوت


           همان گمشده ی قلبم



به دنبال تو


                  تو که سالهاست در پروازی


بدنبال هیچ


                       همان هیچی که تو را به بازی پروانه سپرد


بیا برگردیم


                    به خــــــدا آتشکده ی سیمرغ خاموش است


                               اما به گمانم شمع محفلمان همچنان می سوزد...


پرچم سرخ

عرب،رسم داشته و دارد که وقتی کسی از اهالی خانه ای ، خونش به نا حق

به زمین ریخته شود ، تا وقتی انتقام خون او گرفته نشده ،بر سر در آن خانه

پرچم سرخ نصب کنند. این پرچم وقتی جایش را به پرچم سیاه می دهد

که کسی بیایید و انتقام خون ریخته شده را بگیرد.

صدها سال است پرچم گنبد طلایی امام حسین (ع) سرخ است

( اکثر گنبدهای دیگر پرچم های سیاه یا سبز دارند )

در تاریخ ده ها قیام به اسم خونخواهی حسین (ع) به راه افتاده

حتی در قیام مختار، علی الظاهر قاتلان هم قلع و قمع شدند اما احدی

هنوز جرات نکرده رنگ پرچم رو عوض کند.

همه منتظرند ، همه منتظریم تا آن خونخواه اصلی بیایید، بعد همه

با هم برویم آن پرچم سرخ را برداریم.



و اما کمی حرف دل :

حسین ، علی اصغرش را به کشتن داد تا ما بیدار شویم

در حالیکه ما با یاد علی اصغر می خوابیم..

شب های روشن انتخاب !

درست کردن یک آدم برفی بزرگ از جمع کردن گلوله های برفی کوچک

شروع می شود .تمام کردن جاده تهران - مشهد از همین پایتخت خودمان

شروع می شود.

ساختن آسمانخراش هایی چون برج میلاد با روی هم گذاشتن همین

آجرهای فسقلی سروسامان می گیرد...

نمیدونم چی شد این مطلب نوشته شد، شاید بخاطر اتفاقی ست

که امروز در اتوبوس شاهدش بودم... 2 پسر بچه ی افغانی در قسمت زنانه

ایستاده بودند نزدیک در.

به قاعده ی سن و سالشان شلوغ می کردند.زنی که بچه ای بغل داشت

مدام تذکر می داد که شلوغ نکنند ، بچه خواب است و بیدار می شود.

پسری جوان از قسمت مردانه هم شروع کرد به تذکر دادن وقتی یکی از

بچه ها گفت مگه ما چکار می کنیم ...

پسر جوان جلو آمد و هر دو را سیلی زد و ...

اما آن دو کودک افغانی آنقدر پرسروصدا نبودند شاید بخاطر بیگانه بودنشان

باید لال می شدند ! این اعتراض من بود به آن پسر جوان اما اعتراضی که

به زبان نیامد و قورتش دادم..... دلم برای دو کودک افغانی سوخت...

دلم می خواست با پای چپم لگد محکمی به صورت اون پسر بزنم و بعدش

جیغ بلندی در گوش کودکی که در آغوش مادر بیرحمش خواب بود...

خیلی از ما اینجوری هستیم.. به رفتار ناشایست دیگری توجهی نمی کنیم

بعضی ها می گویند حاصل پختگی ست اما من می گویم

محصول بی تفاوتی ست به آنچه در اطراف ما می گذرد

و درست و غلط بودن آن.

بله.واقعا اینجوری ست. باور کنید!!


.....................................

محرم پارسال گذشت ،محرم امسال هم آمد ، محرم سال بعد هم خواهد آمد

و خواهد گذشت و ما هم پیرتر می شویم و هم پخته تر خواهیم شد.

اما پس کی می خواهیم دینمان را به همه چیزهای درست و نادرست ادا کنیم؟

مایی که روزگاری آرمانگرا بودیم و می خواستیم دنیا را عوض کنیم !

پس کی ؟؟

سوار سبزپوش بین النهرین رفت و تکلیفش را با همه چیزهای درست و

نادرست روشن کرد ، آنقدر هم مردانگی داشت که هزینه اش را تام و تمام

پرداخت .ما چطور؟

یک صدم این میزان را هم می توانیم مردانگی داشته باشیم که....؟

همه چیز از همین روزمرگی ها شروع می شود، همه چیز هم با همین

روزمرگی ها تمام می شود.می گویند هر کسی ، شب عاشورایی در

زندگیش دارد که باید در آن تکلیف نهایی اش را با چیزهای درست و نادرست

روشن کند.ما چکار می کنیم؟

چقدر تکلیفمان را با این درست ها و نادرست ها ، توی همین روزمرگی ها ،

همین خیابان ها و کوچه ها و اداره ها... داریم روشن می کنیم؟

یعنی امکان نمی تواند داشته باشد که شب عاشورای بزرگ زندگی مان ،

از روی هم گذاشتن همین شب عاشوراهای کوچک روزمره تشکیل بشود؟


نمره انضباط و اخلاق گذشته

سلام به همه دوستان عزیزم که چند روزی ست از شما دور بودم

امیدوارم زمستان خوبی رو شروع کرده باشید که یقینا همینطور است..

امروز وقتی به خانه برگشتم در مورد خودم خیلی فکر کردم

اینکه چگونه معلمی هستم، ناراضی یا تسلیم .

به دانش آموزانم فکر می کنم که روحی وسیع دارند اما ما وسعت روح

را در نمره ای به نام 20 می گنجانیم .

خیلی ها دیر می آیند اول صبح...چرا؟هیچ وقت دلیلش را نمی دانیم

چرا دیر خوابیده؟چرا صبح دیر بلند شده؟چگونه معلمی هستم؟

پرسشگر؟کنجکاو؟یا بی خیال و راحت.

بعضی ها لباسهای تمییزی ندارند ، حتی تا به امروز کاپشنی تنشان ندیدم

هنوز کفشهای تابستانی به پا دارند...

بعضی ها همیشه نگران و مضطربند . بعضی ها شیطان و شاد.

امروز همکاری می گفت: معلم هم معلمهای قدیم ما الان مثل گذشته

وسیله تنبیه نداریم یعنی ممنوع کرده اند.

گفتم:وسیله ی تنبیه نداریم اما وسیله ی انتقام که داریم،

دیر آمدی ، جنبیدی،گریه کردی ،بازی کردی،بازی نکردی،

گوش کردی،گوش نکردی،یک نمره ای بهت بدم تا حالت جا بیاد...

به من گفت: تو هنوز در عالم دانش آموزی بسر می بری بیا بیرون لطفا !!

ای کاش همان طور که کتابهای درسی سال به سال عوض می شد

شیوه های انضباط عهد دقیانوس هم تغییر می کرد..

من معلمم اما نمی دانم جامعه تغییر کرده اما خواسته های ما همان

خواسته های 20 سال پیش است...

امروز گریه کردم نمی دانم کار خوبی بود یا نه.... اما گریه کردم

وقتی ما به دانش آموزانمان می گوییم : ببخشید 10 بار 100 بار هم ببخشید

چگونه خود نبخشیم ؟؟

انسان حتی با مطالعه بهترین نظریه ها معلم نمی شود

باید آتش به جان داشته باشد تا اثر مطلوب بر جای بگذارد.


1. برنامه ای تحت عنوان المپیک در مدرسه قرار است

در اسفند ماه با کمک بچه ها برگزار کنم با 200 تومان هزینه

که از آکادمی ملی المپیک و اداره تربیت بدنی اهدا شده

از همین الان نیازمند یاری سبزتان هستم!! نترسید اسکناس 1000 رو نمیگم!

کمک فکری تان را می گویم..

2. این هم عکس من و عده ای از دانش آموزان سوم راهنمایی در حیاط مدرسه

بعد از یک رقابت پر نشاط فوتبال