چیزی به فردا نمانده است

ادبی









+ نوشته شده در سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۷ ساعت 7:27 توسط آرزو  | 
به دلم ناگه زد که قلم بردارم
به مرکب بزنم
تا از این نم نم الماس
که بر شیشه قلبم بارید
دو ، سه خط قصه ی باران
به دل پر ز عطش بنشانم
کاش این جوهر تاریک کمی روشن بود

****************************
سلام دوستان

نه ادیبم بدانید

نه شاعر

گاهی چیزی می گویم شبیه " شعر "

در تمام زندگی ام دو افتخار دارم

یکی : خانواده ام

و دیگری

رشته ی تحصیلی و شغلم

یا حق
  • خانه
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • اسفند ۱۳۸۶
پیوندها
  • بگو به آن ، که دل از بار غم گران دارد " فرزانه "
  • دل نوشته "داستانک های یاسر "
  • حصار سکوت " یاسی "
  • دل من یه دریاست پر از موج و تلاطم
  • عاشقانه و سرگرمی " سوته دلان "
  • این تریبون من است " مجید "
  • شهرزاد قصه گو
  • دست خط
  • دانلود سرای ماجد
BLOGFA.COM