حکایت امروز ما
چاه دستشویی گرفته بود ،
سرایدار بحثی با دبیر تحریریه داشت که محافظ چاه بدرد نمی خورد و فشار آب کم است.
دبیر تحریریه یک چشم به مانیتور با تمام قوا سعی دارد به سرایدار ثابت کند که محافظ چاه
لازم هست و همینطور سطل برای دستشویی!!
سرایدار می رود، دبیر تحریریه با بغض و خنده می گوید :
" بنظرت کانت چه ربطی به محافظ چاه دستشویی دارد؟"
او لیسانس فلسفه غرب دارد.
مانیتور را بر می گرداند ، حیف تمام این سالهایی که درس خواندم ..
این را می گوید و تلخ می خندد .
شاید همه ی ما بعضی وقتها بگوییم حیف از سالهایی که درس خواندم ، کار کردم..
ثانیه ها ارزش تلف کردن دارند
یادم نرود که ثانیه ها ارزش تلف کردن دارند
در تمام ثانیه هایی که من تلف نکردم کسانی لذت بردند!!
سرایدار بحثی با دبیر تحریریه داشت که محافظ چاه بدرد نمی خورد و فشار آب کم است.
دبیر تحریریه یک چشم به مانیتور با تمام قوا سعی دارد به سرایدار ثابت کند که محافظ چاه
لازم هست و همینطور سطل برای دستشویی!!
سرایدار می رود، دبیر تحریریه با بغض و خنده می گوید :
" بنظرت کانت چه ربطی به محافظ چاه دستشویی دارد؟"
او لیسانس فلسفه غرب دارد.
مانیتور را بر می گرداند ، حیف تمام این سالهایی که درس خواندم ..
این را می گوید و تلخ می خندد .
شاید همه ی ما بعضی وقتها بگوییم حیف از سالهایی که درس خواندم ، کار کردم..
ثانیه ها ارزش تلف کردن دارند
یادم نرود که ثانیه ها ارزش تلف کردن دارند
در تمام ثانیه هایی که من تلف نکردم کسانی لذت بردند!!
+ نوشته شده در یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸۷ ساعت 0:27 توسط آرزو
|