تنهایی زمین
پیش از غروب خویش
شاعـــر
شعری بخوان
شعری بخوان بلند همانند رعد
وقت عبور از پل رنگین کمان
و خاک خفته را
از انفجار ثانیه ها در سکوت
آگاه کن.
شعری بخوان بلند
که می ترسم آفتاب
ته مانده ی خود را
یک روز
بر دشتهای دور بپاشد
و تو
دیگر به خود نبینی
این لحظه های آبی روشن را
یا ،
شاید که ماه را
یک شب از آسمان بدزد
ابری
و تو تنها شوی میان صداها
تنها شوی میان تصاویر
و عشق
در لحظه های ناب رسیدن
ویران شود
من انهدام روشن هستی را
می بینم
می بینم ابرها
تنهایی زمین را می گریند.
شاعـــر
شعری بخوان
شعری بخوان بلند همانند رعد
وقت عبور از پل رنگین کمان
و خاک خفته را
از انفجار ثانیه ها در سکوت
آگاه کن.
شعری بخوان بلند
که می ترسم آفتاب
ته مانده ی خود را
یک روز
بر دشتهای دور بپاشد
و تو
دیگر به خود نبینی
این لحظه های آبی روشن را
یا ،
شاید که ماه را
یک شب از آسمان بدزد
ابری
و تو تنها شوی میان صداها
تنها شوی میان تصاویر
و عشق
در لحظه های ناب رسیدن
ویران شود
من انهدام روشن هستی را
می بینم
می بینم ابرها
تنهایی زمین را می گریند.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۷ ساعت 16:20 توسط آرزو
|