13 رجب و پـــــدر !
سلام غرور لعنتی !
اینکه آدم باید با پدرش تفاهم داشته باشد و حال کند ، از آن
شوخی های لوسی است که فقط به درد سریال های آبکی تلویزیون
خودمان می خورد.پدرها و فرزندانی که همدیگر را می فهمند !
پدرهایی که هیچوقت داد نمی زنند ، هیچ وقت کتک نمی زنند و حداکثر
عصبانیت شان در چشم غره و گله و شکایت پیش مادر خانواده خلاصه می شود.
حقیقت این است که تا دنیا دنیاست ، پدر با بچه هایش مشکل داشته و بالعکس.
اصلا اگر قرار باشد این قاعده بهم بخورد بُعد زمان زیر سوال می رود.
چطور می شود آدمی که مال یک نسل دیگر است ، آدم نسل بعد را بفهمد و
چطور می تواند با آدم نسل قبلش تفاهم داشته باشد.
مشکل اینجاست که کسی ذره ای به این تفاوت ها اهمیت نمی دهد.
پدرها یادشان می رود که بچه ها دارند توی محیطی متفاوت بزرگ می شوند
و بچه ها عین خیالشان نیست که باباها از دغدغه هایشان سر در نمی آورند.
همه سعی می کنند داستان را با سیاه کاری جلو ببرند.
... اکشن ..! همین می شود که کتک کاری می شود و به همدیگر رحم نمی کنند.
آنوقت این وسط ، جای کمی حرف زدن ، گپ زدن خالیست.
واقعا چه لذتی دارد که آدم بنشیند برای پدری که کمی شکیبایی و نرمش
به خرج می دهد بگوید که : دنیا دست کیست !
و چه لذتی دارد که آدم با فرزندی که هیچ چیز و هیچ کس را به رسمیت
نمی شناسد ، خلوتی بکند و از حقایقی حرف بزند که فراموش شده است.
1.پدر ها باید کمی آن غروز لعنتی را کنار بگذارند
2.بچه ها باید کمی آن غروز لعنتی را به رسمیت بشناسند
کلید ماجرا همین جاست.وقتی دنیا می گردد و تو بزرگ می شوی
وقتی همه چیز را به دست می آوری و او ضعیف تر و تکیده تر می گردد ،
تنها کمی غرور است که سرپا نگهش می دارد و در او حس مردانگی را زنده
نگه می دارد. حتما که نباید بشکنی اش! ببوس و مهارش کن.
قدرتش را داری؟؟
**********************************************
* تقدیم به پدری که این مطلب را می خواند و همه ی دوستانی
که هنوز پدر نشده اند... امیدوارم پدرانی شایسته شوند.
اینکه آدم باید با پدرش تفاهم داشته باشد و حال کند ، از آن
شوخی های لوسی است که فقط به درد سریال های آبکی تلویزیون
خودمان می خورد.پدرها و فرزندانی که همدیگر را می فهمند !
پدرهایی که هیچوقت داد نمی زنند ، هیچ وقت کتک نمی زنند و حداکثر
عصبانیت شان در چشم غره و گله و شکایت پیش مادر خانواده خلاصه می شود.
حقیقت این است که تا دنیا دنیاست ، پدر با بچه هایش مشکل داشته و بالعکس.
اصلا اگر قرار باشد این قاعده بهم بخورد بُعد زمان زیر سوال می رود.
چطور می شود آدمی که مال یک نسل دیگر است ، آدم نسل بعد را بفهمد و
چطور می تواند با آدم نسل قبلش تفاهم داشته باشد.
مشکل اینجاست که کسی ذره ای به این تفاوت ها اهمیت نمی دهد.
پدرها یادشان می رود که بچه ها دارند توی محیطی متفاوت بزرگ می شوند
و بچه ها عین خیالشان نیست که باباها از دغدغه هایشان سر در نمی آورند.
همه سعی می کنند داستان را با سیاه کاری جلو ببرند.
... اکشن ..! همین می شود که کتک کاری می شود و به همدیگر رحم نمی کنند.
آنوقت این وسط ، جای کمی حرف زدن ، گپ زدن خالیست.
واقعا چه لذتی دارد که آدم بنشیند برای پدری که کمی شکیبایی و نرمش
به خرج می دهد بگوید که : دنیا دست کیست !
و چه لذتی دارد که آدم با فرزندی که هیچ چیز و هیچ کس را به رسمیت
نمی شناسد ، خلوتی بکند و از حقایقی حرف بزند که فراموش شده است.
1.پدر ها باید کمی آن غروز لعنتی را کنار بگذارند
2.بچه ها باید کمی آن غروز لعنتی را به رسمیت بشناسند
کلید ماجرا همین جاست.وقتی دنیا می گردد و تو بزرگ می شوی
وقتی همه چیز را به دست می آوری و او ضعیف تر و تکیده تر می گردد ،
تنها کمی غرور است که سرپا نگهش می دارد و در او حس مردانگی را زنده
نگه می دارد. حتما که نباید بشکنی اش! ببوس و مهارش کن.
قدرتش را داری؟؟
**********************************************
* تقدیم به پدری که این مطلب را می خواند و همه ی دوستانی
که هنوز پدر نشده اند... امیدوارم پدرانی شایسته شوند.
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۷ ساعت 15:28 توسط آرزو
|